ايگناتى يوليانوويچ كراچكوفسكى ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

305

تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى )

اشتهار دارد . نامش اسماعيل بن على ايّوبى است . سرگذشت وى به كمك ملاحظات فراوانى كه از زندگى خويش به‌جا گذاشته روشن است و بعضى از خطوط آن سرگذشت اسامة بن منقذ ، امير شيزر ، را به ياد مىآورد كه او نيز يك قرن پيش از ابو الفدا در شام مىزيسته و يادداشتهايى جالب از زندگانى خويش به‌جا نهاده است . 49 مسير زندگى ابو الفدا به دلخواه او بود ، تا آنجا كه بعضيها پنداشته‌اند مورد رعايت تقدير بوده است . 50 بجز ذهن روشن و قريحهء فياض و طبع شعر و تسلّط بر رشته‌هاى مختلف معرفت ، از شجاعت و صفات سپاهيگرى نيز بهره‌ور بود . معاصرانش مهارت و استعداد سياسى او را ستوده‌اند كه در آن روزگار آشفته املاك موروثى خويش را حفظ كرد و بلكه بر وسعت آن افزود . براستى كه دورانى سخت بود ؛ از يك سو پيكار بر ضدّ صليبيان و از سوى ديگر بر ضدّ حملات مغول به شام ادامه داشت . به علاوه ، هنوز تسلّط مماليك بر شام كاملا استقرار نيافته بود ، با وجود اين ، قراين نشان مىداد كه قدرت بزرگ از آن سلطان مصر است و ابو الفدا نيز اين را دريافته بود و شايد به همين جهت بود كه نسبت به دولت مماليك وفادار بماند . ابو الفدا به سال 1273 / 762 ه . در دمشق - كه در آن هنگام پدرش ، امير شهر حماة ، به آنجا پناهنده شده بود - تولّد يافت . كار تعليم وى همراه با تمرينات سپاهى پيش رفت و دوازده ساله بود كه همراه پدر در حمله‌اى كه قلعهء مرقب را از چنگ صليبيان درآورد شركت كرد و در شانزده سالگى در برون راندن صليبيان از طرابلس دخالت داشت . به سال 1291 / 691 ه . در حمله به ارمنستان كوچك ، به سردارى سلطان لاچين ، همراه بود . يك افسانهء اروپايى اين سلطان را به گروه چابكسواران توتونى منسوب مىدارد و چنان مىپندارد كه وى با صليبيان به فلسطين آمد ، چيزى نگذشت كه طرفدار مسلمانان شد ، بتدريج پيش آنها اعتبار يافت ، و به مقام سلطانى رسيد . 51 بايد بگوييم كه در منابع عربى اثرى از اين افسانه نيست . 52 ابو الفدا به سال 1299 / 698 ه . پيكار خود را به طور نهانى با مماليك هماهنگ كرد و اين به دوران سلطان ناصر ، جانشين لاچين ، بود كه ابو الفدا همه عمر به دو وفادار ماند . به سال 1301 / 701 ه . در حملهء دوّم مماليك به آسياى صغير شركت داشت و نزديك به همان اوقات براى نخستين بار به دربار سلطان به قاهره رفت و احترامى شايسته ديد ، دو سال بعد حقوق از دست رفتهء او باز پس آمد و امارت حماة يافت . از آن هنگام در املاك خويش اقامت گرفت ، اما در مراسم و اعياد به قاهره مىرفت . چند بار نيز به حج رفت . گاهى با سلطان ، كه صحبت او را خوش مىداشت ، همراه بود . در حدود سال 1315 / 715 ه . در يك حمله ديگر به آسياى صغير شركت كرد ، ولى اين زندگى پر حركت و فعاليّت مانع از اشتغال وى به ادب نبود و قسمت بيشتر تاريخ او در همين دوران تدوين شد و سال به سال تا 1329 / 729 ه . بر آن مىافزود . در همين